العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
24
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
بر زمين ميزد و ناله ميكرد ، يك نفر عرضكرد يا ابن رسول الله چه ميگويد كه اين طور نزديك بشما شده . فرمود ميگويد پسر يزيد از پدرش آهو برهاى خواسته دستور داده كه يكى از صيادها صيد كنند . ديروز بره اين آهو را صيد كردهاند با اينكه به او شير نداده بوده است اكنون تقاضا دارد او را پيش صياد ببريم تا برهاش را شير دهد . زين العابدين از پى صياد فرستاد ، آمد فرمود اين آهو ميگويد برهاش را تو صيد كردهاى و از وقتى صيد كردهاى به او شير ندادهاى و از من تقاضا كرده از تو بخواهم برهاش را به او ببخشى ، عرضكرد من جرات اين كار را ندارم ، فرمود پس آن بره را بياور تا شير بدهد و باز گرداند به تو ، قبول كرده آورد همين كه چشم آهو به برهاش افتاد اشكهايش جارى شد ، على بن الحسين فرمود ترا بحقى كه بگردنت دارم اين بره را ببخش ، صياد او را بمادرش بخشيد آهو با برهاش رهسپار بيابان شد صياد گفت گواهى مىدهم كه شما از خانواده رحمت هستيد و بنى اميه شايسته لعنت . خرايج - حضرت باقر فرمود پدرم با چند نفر از اصحاب خود رفتند بيكى از باغهايش دستور داد سفره گستردند همين كه غذا آماده شد و شروع به خوردن كردند آهوئى از راه رسيد و شروع بناله كرده نزديك پدرم رفت عرضكردند اين آهو چه ميگويد ؟ فرمود شكايت از گرسنگى مىكند كه سه روز است چيزى نخورده به او دست نزنيد بگذاريد با ما بخورد عرضكردند بسيار خوب آهو پيش آمد و با آنها شروع به خوردن كرد مردى دست خود را بر پشت او نهاد آهو رميد ، پدرم فرمود مگر شما تعهد نكرديد كه به او دست نزنيد آن مرد سوگند ياد كرد كه من نظر بدى نسبت به آهو نداشتم ، پدرم با آهو صحبت كرد و فرمود مشغول خوردن باش به تو كارى ندارند شروع به خوردن نمود تا سير شد بعد صدائى به من كرد و رفت عرضكردند يا ابن رسول الله چه گفت فرمود براى شما دعا كرد و رفت . « 1 »
--> ( 1 ) اين روايت در ص 43 از بحار طبع جديد با مختصر اختلاف نقل شده